|
چنان دل کندم از دنیا که شکلم شکل تنهاییست ببین مرگ مرا در خود که مرگ من تماشاییست مرا در اوج می خواهی تماشا کن تماشا کن دروغین بودم از دیروز مرا امروز حاشا کن در این دنیا که حتی ابر هم نمی گرید به حال من همه از من گریزانند تو هم بگریز از این تنها فقط اسمی به جا مانده از آن چه بودم وهستم دلم چون دفترم خالیست قلم خشکیده در دستم گره افتاده در کارم به خود کرده گرفتارم به جز در خود فرو رفتن چه راهی پیش رو دارم رفیقان یک به یک رفتند مرا با خود رها کردند همه خود درد من بودند گمان کردم که همدردند شگفتا از عزیزانی که هم آواز من بودند به سوی اوج ویرانی پل پرواز من بودند... بعد از ۸ ماه این وبلاگ آپ شد
چته دیوونه مگه تازه درد بریدی دست من رو گونه هاته کف دستام قلب دریا مگه دنیا قدر چندتا مثل تو ابرو شناخته این همه درد تا یه بارون واسه ابر که عمری باخته لای تصویر من و تو یه نفر میخواد بمیره تو نبر واسه بریدن حالا دیگه خیلی دیره آه کشید رفت از آیینه من به جاش اونجا نشستم ( سلام به تمامی دوستان عزیزم همکار من اسم خودشو به دلایل نا معلوم برای من از وبلاگ حذف کرد من هم زیاد نمیتونم نت بیام دوست دارم وبلاگم همچنان غمناک باشه از تمام شما که به این وبلاگ میومدید ممنونم و ممنون تر از دوستانی که هنوز مارو فراموش نکردند و با اینکه من فرصت پیدا نمیکنم به وبلاگشون سر بزنم اونها هنوزم اینجا میان واقعا ممنونم آرزوی موفقیت برای تمام شما عزیزان دارم خدا نگهدار )
خاكم نكنيد بذاريد اونم برسه بذاريد اونو ببينم وقتي به حرفم ميرسه خاكم نكنيد هنوز عشقم رو نديدم اين همه آماده شدم يه كفن دورم كشيدن تابوت منو بذاريد اونم بگيره حس كنم عاشقمه وقتي گريش ميگيره اشكاي اونو كي به جاي من كنه پاك خدا حافظ عشقم كه منو بردن زير خاك خاكم نكنيد بذاريد اونم ببينه پيكر آشفته ي من بي رمق روي زمينه خاكم نكنيد بهش بگيد حالا كه مردم تو اين جشن خشك و خالي اونو به خدا سپردم بعد رفتن من دو سه روز تنهاش نذاريد روي سنگ قبرم آيينه و شعمدون بذاريد ميبيني چي شد عشق ما دو تا عاشق تو مرد
من همونم که همیشه غم وغصم بی شماره
اونیکه تنهاترین حتی سایه هم نداره این منم که خوبیامو کسی هرگزنشناخته اون که درراه رفاقت همه هستی شو باخته هررفیق راهی بامن دوسه روزی همسفربود ادعای هررفاقت واسه من چه زودگذربود هرکی بازمزمه عشق دو سه روزی عاشقم شد عشق اون باعث زجرهمه دقایقم شد انکه عاشق بودعمری ازجدا شدن می ترسید همه هراس وترسش به دروغش نمی ارزید چه اثرازاین صداقت چه ثمرازاین نجابت وقتی قد سر سوزن به وفا نکردیم عادت
دلم از دنیای پست و سنگی ادمها گرفته....چمدانم را می بندم اهنگ سفر کرده ام. نمی دانم به کجا
باید رفت ولی میدانم تصمیم سفر دارم. پا به داخل کوچه می گذارم از بی احساسی مردم سردم می شود.... به هر کوچه که می رسم عشق را سنگسار می کنند.به عابری می گویم: هوای کثیفی است! - دود را می گویی؟ سری تکان می دهم.می گوید: دود اگزوز است. می خندم ولی خوب می دانم دود اگزوز نیست. دودی است که از اتش دلهای سنگی بر خاسته....به راهم ادامه می دهم. مردی روی گاری دورنگی می فروشد سرش حسابی شلوغ است. کمی جلوتر عابری صداقت را زیر پایش له می کند.چندشم می شود.....صورتم را بر می گردانم تا نبینم اما مگر می شود؟! نزدیک مغازه ای می ایستم مردی سه بسته خیانت می خرد.قدم هایم را تند می کنم و به سرعت دور می شوم. اشکهایم سرازیر می شود. شاعری شعر غم می سراید.شوریدگی ام رامی بیند:چه می خواهی؟ پاسخ می دهم: محبت! پوزخندی می زند:نیست!سالهاست افسانه شده. از او جدا می شوم.کمی جلوتر پسری عاطفه را تنبیه می کند .....پای سفرم می شکند......به راستی شما بگویید به کجا سفر کنم؟؟؟؟؟
حالا من اينجا تك و تنها تو هم اون سر دنيا ميزنه اتيش به قلبم غم و غصه هاي فردا تلخيه سكوت غربت تورو ياد من مياره ابر بارونيه چشمام داره بدجوري ميباره خدا تو ميدوني عزيز ترينه من اونه خودم مهم نيست اما اون نذاري تنها بمونه
ميخوام بهت بگم كه بي وفا بودي رفتي عهد و قسم هامونو شكوندي رفتيو چشم من مونده به راه تو بي رحم حالا من بي وفا ترم يا تو بگو چي شد مهربونيت كي جامو تو دلت گرفت ابرا سياهه بعد تو آسمونم گريش گرفت اما بدون كه قلبمو شكستيو دم نزدم اگه نبردم اسمتو باور نكن خيلي بدم بسه ديگه زجرم نده تنهام نذار تنها نرو خيلي بدي كردي ولي بازم بهت ميگم نرو ديدي كه اون دوستت نداشت تورو واسه خودش نخواست اونم يكي مثل تو بود اونم مثل تو بي وفا خدا كنه كه از دوريم حسرت و غصه بمونه اون لحظه هاي آخر رو هميشه يادم ميمونه
دست بردار بسه گوش كن دل خسته ازش دلگيرم بي اون من ميميرم چاره ندارم تركم كرده يارم اي دل عاشق و ساده ي من دست بردار بسه اهاي دل خسته همه درهارو به روي من بسته اوني كه رفته روزي بوده با من ای دل تيكه و پاره ي من دل من بغضتو بشكن گريه كن با من دل من روزهاي خوبت همشون رفتن اوني كه قلبش يكي بود با من دستهاي من ديگه به اون نميرسن
|
About![]()
ای کاش می شد فهمید
Home
|